چه سود از شرح این آشفتگی ها بی قراری ها
تو مه بی مهری و حرف منت باور نمی آید
تلخ...ما را در سایت تلخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 148 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:45
محبوب من
شاید بدانی ... شاید هم نه
یک مجلسی بود ، خواستم که وارد شوم برادر هاتان را دیدم ... شرم هجوم آورد ... پایم کند شد
یکی شان جلو آمد ، چنان با محبت در آغوشم گرفت که ترسم ریخت
از هر دری سخنی گفتیم ...
وسوسه بی پرده حرف زدن مرا می سوخت ... این شهوت درونم را تسخیر کرده بود
مبارزه ای که در آخرهای مراسم ...
خود را رها کردم و گفتم ...
چیزی که دریافت کردم ... لبخند ... یک آغوش مردانه پر از محبت ، و یک روبوسی بود
شب آرام خوابیدم
تلخ...ما را در سایت تلخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:45
دستم نمی رسد به بلندای چیدنت
باید بسنده کرد به رویای دیدنت
تلخ...
ما را در سایت تلخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:45
۱۲ نوامبر
او پدر و مادر و یک برادر ارشد و رفقایی دارد
این حرفها را همه روزه پیش خودم تکرار می کنم و کاری در اینجاندارم، آنچه او کم دارد بی شک من نمی توانم باشم. اما او چیزی کم ندارد
او به چیزی نیاز ندارد
و اگر مهربانیش مجذوبم می کند هیچ چیز در این مهربانی به من اجازه نمی دهد که خود را به او تحمل کنم ... آه ... چه جمله تلخ و پوچی
سکه سازان... اثر آندره ژید
تلخ...ما را در سایت تلخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:45
ما را در سایت تلخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:45
ما را در سایت تلخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:45
ما را در سایت تلخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 123 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:45
ما را در سایت تلخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:45